داستان ایران از گذشته تا آینده

داستان ایران از گذشته تا آینده

۳


 
 

ایران در دوران هخامنشیان

از زمانی که “کوروش” اقوام ایرانی (آن زمان، ماد، پارس، پارت) را یکپارچه کرد
و زیر یک پرچم، یک ارتش و یک دولت به نام ایران قرار داد، بیش از ۲۵۰۰ سال می
گذرد. از زمانی که داریوش، ایران را به صنعتی ترین و ثروتمندترین کشور جهان تبدیل
کرد، قرن ها می گذرد.

از آن هنگام تاکنون بسیاری بر این کشور تاخته اند. ۳۳۱ سال پیش از میلاد،
اسکندر مقدونی این سرزمین را فتح کرد، کتابخانه هایش را به یونان برد، ثروتش را از
طلا و پول رایج گرفته تا اشیای گرانبها غارت کرد، مرکز شکوه و افتخارش (تخت جمشید)
را به آتش کشید و یک حکومت بیگانه از خود بر جای گذاشت، به نام سلوکیان، که تا
زمان قیام ارشک، فرهاد و مهرداد و برپایی حکومت اشکانی ادامه یافت.




ایران در دوران ساسانیان

سال ها گذشت. ساسانیان، به همت اردشیر بابکان، به قدرت رسیدند. گفتند که
خواهان بازگشت اقتدار دوران هخامنشیان بودند و واقعا هم بودند. در زمان ساسانیان
هم ایران اگرچه شکوه کوروش و داریوش را نداشت، اما مهمترین کشور آسیا و یکی از دو
ابرقدرت جهان (در کنار امپراتوری روم) بود.

مدت ها طول کشید تا سال ۶۳۶ میلادی، عرب ها به ایران حمله کردند و آن را به
اشغال خود در آوردند. اگر اسکندر مقدونی پول ایران را غارت کرد و کتابخانه هایش را
برای ترجمه به یونان برد، دلیلش این بود که استادی چون ارسطو داشت! آمده بود قدرتش
را گسترش دهد. به مردم عادی کاری نداشت. نیامده بود نیست و نابود کند. اما عرب ها
گویا فرق داشتند. عُمَر، خلیفه اعراب، دستور داد کتابخانه ها را برای گرم کردن
خانه های مسلمانان به بلاد عرب حمل کنند. واقعا نمی فهمید تمدن چیست. دستور دادند
زنان و دختران ایرانیِ بسیاری را به عنوان غنیمت جنگی به عربستان ببرند. آنان که
شانس داشتند (مانند شهربانو همسر امام حسین) نصیب آدم های صالح شدند و سرنوشت آنها
که از چنین اقبالی برخوردار نبودند را خود حدس بزنید.

عرب ها به هر سرزمینی که پاگذاشتند، اول زبان و فرهنگ آن را نابود کردند.
ساکنان عراق و شام (سوریه) صاحب زبان، تاریخ و تمدن خودشان بودند. مصری ها نه تنها
زبان خود را داشتند، بلکه در طول تاریخ نقش یک کشور تمدن ساز را ایفا کرده بودند؛
اما همه را از دست دادند. بر اساس نظریه خلفا، ملت ها یا باید عرب می شدند و یا
بندگی عرب ها را می پذیرفتند.

البته ایرانیان، محبت فرزندان فاطمه و علی (مخالفان بالفعل دستگاه خلافت عرب)
را به از دست دادن فرهنگ و تمدن خویش ترجیح دادند.

سامانیان در شرق، به گسترش زبان، دانش و تمدن ایرانی پرداختند و آل بویه در
غرب، عزاداری برای امام حسین را ترویج کردند تا ماتحت خلفا بسوزد!

قرن ۱۱ میلادی ترکان سلجوقی که از یک قرن پیش به اسلام (سنت) گرویده بودند، از
شمال غرب به ایران وارد شدند. دستگاه خلیفه گری اعراب از حکومت سلجوقیان به دلیل
مذهبشان حمایت کرد، اما حتی سلجوقیان هم در ایران نمک گیر شدند و خیلی زود زبان
فارسی را به عنوان زبان رسمی کشور پذیرفتند.

قرن ۱۳ میلادی، نوبت مغول ها بود که بر ایران بتازند. حکومت مغولان یکی از
تاریک ترین صفحات تاریخ ایران را رقم زد. این قوم، رویکرد جنگی خود را داشت که
عبارت بود از تخریب شهرهای فتح شده. مغول ها اردبیل، همدان، مراغه، نیشابور و
قزوین را بر اساس همین رویکرد، با خاک یکسان کردند و کاش به همین بسنده می کردند…
بیشتر شهروندان این ۵ شهر، به دلیل مقاومت پیش از شکست، کشته و در گورهای دسته
جمعی دفن شدند.

ری و توس که در زمان حمله مغولان، شهرهایی پرجمعیت، آباد و معروف بودند نیز
ویران شدند و هرگز اعتبار سابق خود را بازنیافتند.

تخریب مغولان در مازندران و خراسان، با ویران کردن سامانه های آبرسانی و زمین
های کشاورزی همراه بود.

این وضعیت تا زمان غازان خان ادامه یافت. اما وی در سال ۱۲۹۵، اسلام آورد و
بعدها ثابت کرد که تقریبا مثل سلجوقیان نمک گیر شده است. غازان و یکی دو جانشین پس
از او به آباد شدن اصفهان، شیراز و تبریز کمک بسیاری کردند. هرچند، حمله تیمور لنگ
به ایران، بسیاری از دستاوردهای غازان خان را به باد داد.

قرن پانزدهم میلادی را باید قرن منازعه میان خانواده های قدرتمند ترک در ایران
نامید. اواخر این قرن، اسماعیل صفوی ابتدا تبریز و سپس کل ایران را به فرمان خود
در آورد. اسماعیل، به حق، نمک گیرشده ترین شخصیت تمام تاریخ ایران است. او خیلی
زود مذهب خود (سنی – صوفی) را تغییر داد و شیعه جعفری شد. اگرچه خود یک ترک بود،
اما زبان فارسی را به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و برای نخستین بار پس از
اسلام، خود را رسما “شاه ایران” نامید. این لقب حاکمان ایران پیش از حمله اعراب
بود.

در حکومتی که شاه اسماعیل صفوی بنیان نهاد، برای نخستین بار پس از اسلام (بر
اساس مدارک باقی مانده) پرچم شیر و خورشید به عنوان نماد کشور یکپارچه ایران
برافراشته شد که این هم یکی از نمادهای پیش از حمله اعراب به شمار می رفت.

شاه عباس، پایتخت ایران را از تبریز به اصفهان منتقل کرد تا پایتخت در نزدیکی
مرزهای کشور مهاجم (عثمانی) نباشد. وی ابتدا ترکان ازبک را شکست داد و از ایران
بیرون کرد؛ سپس سراغ عثمانیان رفت و سه بار با آنان جنگید که حاصلش سه پیروزی
ارزشمند برای ایران بود. شاه عباس سپس به جنوب رفت و اشغالگران پرتغالی را از بندر
گمبرون مجبور به عقب نشینی نمود؛ بندری که امروز به افتخار او، “بندر عباس” می
نامیم.

شاه عباس تولید در ایران را رونق بخشید و بازرگانان ایرانی را تشویق کرد که
کالاهای کشور را به اروپا صادر کنند. از زمان صفویان تا پایان سلسله قاجار، تنها
دورانی که ایران از موضع اقتدار با انگلیس برخورد کرد، همین دوران شاه عباس بود.
در زمان وی، بسیاری از محصولات فرش و قالی، ابرشیم و منسوجات ایرانی به اروپا و به
خصوص به هلند و انگلستان صادر شد.




ایران پیش از قاجار (افشاریان)

متاسفانه پس از شاه عباس، ایران رو به افول نهاد. صفویان از درون تضعیف شدند.
افشاریان هم آمدند و رفتند. زندیان که بود و نبودشان فرقی نداشت و قاجار هم چنان
بلایی بر سر ایران آوردند که توصیفش فضایی به بزرگی یک کتاب نیاز دارد. آغا محمد
خان که از بیماری روانی ناشی از عقیم شدن توسط خاندان زند رنج می برد، پایتختش را
در روستایی کنار خرابه های شهر قدیم ری بنا نهاد. نام این روستا تهران بود.
سرسلسله قاجار در وصیتی معروف، به جانشین خود (فتحعلی شاه) سفارش کرد “اگر می
خواهی در ایران حکومت کنی، سعی کن مردم گرسنه و بی سواد باشند!!”

فتحعلی شاه را باید جانشین برحق آغامحمدخان دانست. وی در دو معاهده تاریخی،
بخش های بزرگی از ایران را به روسیه واگذار کرد. در معاهده نخست (قرارداد گلستان،
۱۸۱۳)، گرجستان و شمال قفقاز را تقدیم کردیم و در معاهده دوم (قرارداد ترکمانچای،
۱۸۲۸) از رود ارس به بالا را کلا پیش کش کردیم.

در حکومت محمد شاه (۱۸۳۴ تا ۱۸۴۸) پای روس ها به دربار ایران هم باز شد. بعد
هم انگلیسی ها برای دفاع از امپراتوری خود در هندوستان، پا به کشورمان گذاشتند تا
از روسیه عقب نمانند.

در ۵۰ سال حکومت ناصرالدین شاه، هرات را با کمک انگلیسی ها تقدیم افغانستان
کردیم. در همین مدت هم روس ها ابتدا خوارزم و سمرقند و بخارا (ازبکستان امروزی) و
سپس ترکمنستان را به امپراتوری خود ضمیمه کردند.

با کمک ناصرالدین شاه و فرزندش مظفرالدین شاه، ایران به یک ورشکسته اقتصادی و
یکی از عقب مانده ترین کشورهای جهان تبدیل شد.

دوران رضاشاه، دوران بازگشت به اقتدار بود. گذشت و گذشت تا رسیدیم به امروز…

امروز که عربستان سعودی (که لابد دلش برای ایرانیان سوخته) شبکه MBC Persia برای ایران راه اندازی می کند.
خوشحالم که این شبکه، هیچ جایگاهی در جامعه ندارد. سعودی ها تارنمای خبری فارسی هم
برای مان راه انداخته اند: العربیه فارسی. کار این شبکه این است که در کنار خبرهای
“هشت من یک غاز”، گاهی یک
مقاله بحث انگیز
مثل این
هم منتشر کند تا مخاطبان العربیه بتوانند به زبان فارسی زیرش بنویسند که در
ایران “فارس ها” به کردها و ترک ها ظلم می کنند…!!

البته العربیه تنها نیست. alahwaz.com هم هست. freeahwaz.com هم هست. بقیه هم هستند که از خوانندگان گیلامرد خواهش می کنم برای
اینکه صاحبان این سایت ها توهم برشان ندارد که خواننده زیاد دارند و رتبه شان در
جستجوگر گوگل بالا نرود، بیش از یکبار به آنها سر نزنند و اجازه دهند گردانندگان این
سایت ها برای خودشان بنویسند.

می دانید وجه مشترک همه حملات تاریخی به ایران چیست؟ اسکندر مقدونی زمانی به
ایران حمله کرد که هخامنشیان ضعیف شده بودند. عرب ها اگر زمان اردشیر بابکان یا
خسرو انوشیروان در خواب می دیدند که با ایران درگیر شده اند، صد در صد تا صبح،
خودشان را خیس می کردند. آنها زمانی به ایران حمله کردند که از عظمت و قدرت
ساسانیان، چیزی جز یک توهم باقی نمانده بود. مغول ها وقتی به ایران تاختند که ملک
شاه، مملکت را فدرالیسم (ملوک الطوایفی) کرد و پس از مرگش میان این حکومت های
فدرالی نزاع شد و هر یک مدتی به قدرت رسیدند و مملکت به اسفل السافلین کشیده شد…

می گویند همیشه تاریخ تکرار می شود؛ بار اول تراژدی است و بار دوم کمدی!
نگذاریم تراژدی های حمله به ایران به کمدی قرن ۲۱ تبدیل شوند. خیال نکنیم همیشه
کشورمان امن است. هنوز از وقتی که صدام حسین برای آزادسازی عربستان (استان
خوزستان) به ایران حمله کرد مدت زیادی نمی گذرد.

همین امروز هم اگر در صنعت، اقتصاد، صادرات و رفاه مردم پسروی کنیم، هر آینه
به خطر حمله خارجی نزدیک تر و نزدیک تر می شویم… همه ما مسوولیم.



 

Bottom of Form

/ 0 نظر / 15 بازدید